رفتن به نوشته‌ها

ماه: آذر ۱۳۹۲

برای شازده کوچولویی ک تا الان بزرگ شده دیگه و ما امیدواریم گوسفند بی پوزه بند گلش رو نخورده باشه.

که بهش بگم شازده… حیف نیست؟ حیف نیست من نَرم؟ نه نر که نیستم ماده ام. منظورم اینه که میخوام برم. اتفاقا الان که عاشقی باید برم. برم که تو بگردی لا به لای صفحات گلستان و بوستان دنبال بوی شکلات و لاک قرمز. مگه بده؟ هزار سال  پشت شیشه وایسی در حالی که فقط بوی موهام جا مونده. چرا فکر میکنی دهنت سرویس میشه؟ خب شاید بشه یه مقدار ولی باور کن می ارزه. تو گوش کردی اصن “ای درد و ای یاد یار” دنگ شو رو؟ فک کن اون مدلی بشی؛ آیینه بکاری، گلدونای دلتنگو رو پله بذاری، لحظه های بی قصه رو طاقت بیاری با اینکه طاقت نداری بعد من بشم گناه کار و ماهت تو چاه عشق باشه… قشنگ نیست؟ یه شبه صد سال پیر میشی. عارف میشی. منم میشم دلبر. میشینم برای کاکتوسام از بوی پرتقال میگم. یه رومان در وصف ولیعصر و یه سمفونی برای بام می نویسم.

اگه لیلی و مجنون بنویسی من میشم لیلی. مگه نمیخواستی خوشحالم کنی؟ خب خوشحال میشم اینجوری. همیشه دلم میخواست لیلی باشم. یا لی لی. یا لایلا. یا لیلا. بعد تو هم سر به بیابون بذار. هیچ وقت نخواستی شب های کویر رو ببینی؟ یا جرقه های آتیش رو؟ اینقدر قشنگن. به چون و چرای ریزش هر باره ی برگای درختا تو پاییز پی می بری. دلت نخواسته بتونی به معراج بری با یاد دامن های گلدار و گوشواره های جغدی؟

و منتظر باریدن بارون با دل خونت باشی. بعد که بارید حس کنی چقدر دلگیره این بارون لعنتی. یاد چتر چهارخونه ی بنفش بیوفتی. دلت بیشتر بگیره. وقت داشته باشی تا آخر دنیا تمام سیگارها رو امتحان کنی و بعدشم خدا شخصا کبریت بگیره واسه روشن شدن پیپت. همون پیپی که من میخواستم برای تولدت بخرم ولی مادرم گفت معتاد میشی و ما تو پیامک ها یواشکی و به صورت :)) خندیدیم. و دلت باز نشه باز. متر کنی خیابون های تهران و اوشلیم و نیویورک رو ولی بازم نه خودت کم بیاری و نه افکارت. “یک عاشقانه ی آرام” بنویسی و “انی هال” بسازی. منم قول میدم اینجا بشینم و تو خاطرات رخ نداده بگردم دنبال ارغوانی که برافراشته موند و گریه نکرد.

رو نیمکت زنگ زده ی همه ی پارکا بعد بلعیدن همه ی قرصای رنگی بشینی و چشمت بیوفته  به قلبی که با روان نویس مشکی، هزارسال قبل از میلاد آدم کشیده بودم رو دستت. با خودت فکر کنی درسته که الان همه مو می بینن و تو پیچش مو و درسته که نی اسرار خلقت رو از تو می آموزه و غیره ولی هنوز دلت برای دستای یخ من تنگ میشه. دلت برای کاکائوهای تلخ و آبنبات های نعنایی تنگ میشه. دلت تنگ میشه واسه وقتی که مارون فایو داشت هوار میکشید و تو جاده های پیچ پیچی اطراف تهران واسه اولین بار بوسیدمت. ذوق مرگ شدی. همه ی اتفاقای خوب که شبا نمیوفته.

شازده… قل اعوذ برب الفلق و رستگار شو. من باید تو اوج خداحافظی کنم میفهمی؟۱! باور کن به دهن سرویسیش می ارزه. با قوری درد و دل می کنی. جوراباتو میذاری تو یخچال. دعوتت میکنن کنفرانس های مختلف تا به بقیه ی دنیا هم بگی که گاهی بر اثر یک جهش ژنتیکی نادر توله گرگ ها توانایی تظاهر به سگ بودن رو پیدا میکنن ولی کلاغای حاضر در سالن فقط به حالت زار بزنن. بعدشم که اومدی بیرون گربه های تمام کوچه های خیس و مه گرفته ی شهر باهات هم دردی کنن. به هر طرفی حرکت کنی آفتاب از همون ور غروب کنه و همیشه پالتوی مشکیت تو باد به احتزاز در بیاد. تمام بهارنارنج ها و درخت های بلوط موقع تولد فرزنداشون اسم تورو بگن در گوشش. تو هم پشت پنجره جوونه بزنی تو نسیمی که بوی چمن تازه بریده شده میده. با خودت فکر کنی که چقدر همه ی زن های روی زمین پیغمبرن.

هنوز از من توقع داری… تمام این فرصت های رشد و تعالی رو دریغ کنم ازت و با اینکه می دونم بی من مَرد میشی بمونم؟! و الشمسِ و ضُحها که من سادیسم دارمو خودتم می دونی. و القمرِ اِذا تَلها که داری اشتباه میکنی. والنهارِ اذا جلها که بلاخره یه روز با خودت میگی “همچین آش دهن سوزی هم نبود”. و لیل اذا یغشها که تو خیلی چیزا رو نمی فهمی… من خیلی حرفا رو سرم میشه صرفا چون خودم اینطور حس میکنم و این دلیل کاملا هم منطقیه.

راستی یه کافه خوب سراغ دارم تو گاندی بیا بریم با هم. باز من بشینم دستمال کاغذی آتیش بزنم تو زیرسیگاری هاش و تو با لبخند به این فکر کن که دیوونه ی مورد نظرتو پیدا کردی. دیگه هم ازم توقع عاشق شدن نداشته باش. من روباتم. نگاه هم به این قسم های خوشگل خوشگلی که بالا خوردم نکن. اینا خلاقیت های من نیست، طبع شاعرانه ی خداست. نهایتا به سیب زمینی سرخ کرده میتونم قسمت بدم، میخوای؟ راستی دیدی اون یارو که به اسم عموی سوباسا در غیاب پدرش میومد خونشون عموش نبود، دوس پسر مامانش بود؟ در جهل مرکب نگه داشته بودن ماها رو و الی آخر.


پ.ن: نه خب چی بگم؟ پاییزه دیگه مثلا. مثلا.

پ.ن: برف میاد جر جر ولی نمیشینه مث آدم. نه میشه رفت برف بازی کرد نه می ذاره زیر بارون راه بریم. این پاییزای الکی.

خارج شدن از نظر