رفتن به نوشته‌ها

ماه: بهمن ۱۳۹۲

Je vais bien, ne t’en fais pas

یک lili بود؟ یک lili ایده آل؟ لاک قرمز. رژ قرمز. موی افشون. چشم غزل خون. ابرو کمون. کوله ی چرم. زمزمه خون.

چه مرگش بود؟ دو سه خط فحش نداد. «همینه که هست». خفه شو. چرا شکل هم بود همه چی؟ یک پارچه است. جزئی از یک کل؟ کدوم کل؟ یک کُلِ تصادفی. کل تصادفی چه کوفتی بود؟ چرا شکل هم هستیم؟ به تو نگاه میکند یا به آینه؟ «آی جاست وانا بی پرفکت». خفه شو.

شهروند ایده آل. شهروند الکترونیک. شهروند با فرهنگ. شهروند احمق. شهروند مطیع. شهروند بی کار. شهروند تا صبح بیدار. شهروند در کنار بخاری چمباتمه زده. شهروند خوش تیپ. شهروند سوار بر کادیلاک. شهروند پفیوز. شهروند پارچه پیچیده دور سر. شهروند با کفش پاشنه بلند. شهروند با تسهیلات ویژه. شهروند دارای ساحل اختصاصی. شهروند یخ زده زیر پل صدر.

پس از مدت نامعلومی قوز کردن پشت مانیتور، کتفش را عقب داد. صدای مهره های کمرش در گوش هایش پیچید. تنها کسی بود که می توانست آن صدا را بشنود. یا حتی زمانی که دست هایش را پشت سرش برد و انگشتانش را در هم قفل کرد و خود را با تمام توان به عقب کشید، از تکیه گاه بودن صندلی اش اطمینان داشت.

بیرون دست در جیب سنگ فرش را می شمرد مانند انسان های دارای مشکل شخصیتی یا آنان که تصور می کنند زشت و دوست نداشتنی هستند؛ پشت کیبورد وانمود می کرد به عدم حیات در ورای کلماتش. شیئی فاقد توانایی درک و پاسخگویی. میز بود. قسمتی از کیبورد شاید.

دو. ر. می. فا. سل. لا. سی. دو. ر. می . فا . سل . لا . سی.  دو  . ر  .  می  .  فا  . سل  . لا  . سی  .

بابا آب داد. مامان دست نوازش داد. دوست گونه ات را بوسید. آن مرد آمد. آن مرد با یک وسیله ی چرخ دار آمد. آن مرد لب هایت را بوسید. اما… نه تو می مانی و نه هیچ یک از مردم این آبادی.

لاک می زد. کتاب ها را ورق می زد. به گلدون سر می زد. غذا را هم می زد. به خودش چک می زد. کافی بود. زنده بود. زنده بود. « به گلوله ای سربی بیدارم کنید». زنده بود. «نفس بکش». خفه شو. زنده بود.

یک روز پشتی صندلی شکست.

انگشتر در انگشت اشاره. طول هر تار مو ۴۵ سانت. . ۴۹ کیلو. گوشواره های نقره ای که نیازی به تعویض آنها هنگام حمام یا قبل از خواب نبود. خط چشم سیاه. پوست زرد. چایی. نسکافه. چایی. تی شرت راه راه سبز بال مگسی و مشکی سیر.

خاطرات جسته و گریخته. در قسمتی از نمایش نقش اول را بی هوش دور صحنه می چرخاندند. اولین تماشاچی به نشان تحسین شروع به کف زدن می کنه. بقیه هم پشت سرش.

بارون… برف… باد…

دو. ر. می. فا. سل. لا. سی. دو. ر. می . فا . سل . لا . سی.  دو  . ر  .  می  .  فا  . سل  . لا  . سی  .

مذاب. زمین. درخت. هوا. فضا.

دو. ر. می. فا. سل. لا. سی. دو. ر. می . فا . سل . لا . سی.  دو  . ر  .  می  .  فا  . سل  . لا  . سی  .

من. تو. ما. شما. ایشان. آنها. من. من. من. همه من. من. من. من. من. من. من. من.

من یک روباتم. بیب بوب بیب بوب بیب بوب. بوب بیب. الف. ب. پ. ت. ث…

دو ر می فا سول لا لا لا لا لالالالالالا…

…Regarde, il gèle là, sous mes yeux

خارج شدن از نظر