رفتن به نوشته‌ها

ماه: فروردین ۱۳۹۴

امسال، سال گوسفنده.

یافتم یافتم

 

 

یافتم!

 

من راز طول عمر رو دیروز کف آشپزخونه ی کافه فرهنگِ کوچه ی عبدی نژاد که یه سرش تو خیابون شونزده آذره و اون یکی سرش تو خیابون کارگر، زمانی که تک و تنها نشسته بودم و زل زده بودم به کابینت رو به رو و آهنگ لورد داشت پلی میشد کشف کردم. به کمل آبی و سرامیک پارکت مانند و پاستای پر نعنا هم مربوط نبود. اول فکر کردم شاید به اون کشویی که وقتی بازش میکردن که قاشق چنگال از توش بردارن و تا جلوی صورتم میومد و یه حس عجیبی بهم می داد انگار که من لنز دوربینم، ربط داشته اما حالا میبینم به حجم سکوت درونم مربوط بود جوری که انگار من و یه لنز شیشه ای با هم تفاوتی نداریم.

الانم که دقت میکنم همه از “سال نوتون مبارک” استفاده میکنن چون غیر “مبارک” واژه ی خوش تلفظی نمی شه کنار “سال نو” گذاشت. منظورم اینه که به هر حال نودوچهار شروع شد و من اگه الان بخوام از نود و سه بگم میشه اینطور سرهم بندی کرد که در تمام نودوسه من داشتم سعی میکردم یه تکونی به خودم و زندگیم بدم. و دادم البته. هی سنگ پرت کردم وسط مرداب زندگیم و تغییرات توش از دایره های کوچیک به دایره های بزرگ تبدیل و سرانجام محو شدن منتها تاثیرشون موند. تاثیرشون همون سنگ هاییه که به کف مرداب تجربیاتم اضافه شد. و من فهمیدم با الکی خندیدن و نادیده گرفتن اتفاقات بد و فراموش کردن کارهای بد آدما و تمرکز رو رویاها میشه یه زندگی ابلهانه ی خوب و سطحی داشت ولی لعنتی… چقدر گذراس این سبکِ احمقانه. چقدر کم عمق و یه دسته. مث خر کردن بچه با یه آبنبات چوبی وسط جنگ جهانی دوم می مونه. و چقدر خوردن اون آبنبات کم طول می کشه و چقدر زود تموم میشه در حالی که اگه به اون بچه خوراک اسفناج می دادی، تموم کردنش براش تا پایان جنگ طول می کشید. در نتیجه شاید راز زندگی جاودان همین باشه… شاید ما باید شغل مورد تنفرمون رو برای پرداخت قبض های نامتناهی بی معنی و اجاره ی آلونک مورد تنفر ترمون انتخاب کنیم تا توی بدترین کشور دنیا صرفا زنده بمونیم. ما باید تنها باشیم و چشم به راه باشیم و حسرت به دل باشیم و بدبخت باشیم. اگه اینطور باشیم زمان دیر می گذره و به خودمون میایم و میبینیم تنها موجود ساکن زمینیم. تمام زمین هاش و درخت هاش و ویلاهاش و شغل هاش و دلفین هاش مال ماس.

 

البته این صرفا یه تئوری کافه ایه که برای تبدیل شدن به نظریه ای جهان شمول، نیازه توسط فردی مجرب و با استعداد مورد آزمایش قرار بگیره. شخصا درسته خسته م از خنده های اجباری و گندکاری های تکرای و البسه ی خال خالی و نمیخوامم تا اطلاع ثانوی زور بزنم برای پر انرژی بودن، منتها صرفا میخوام کاری رو انجام بدم که در لحظه کشش دارم. مثلا قبل عید اولین مانتو مشکی زندگیم رو دادم دوختن برامو یهو حس کردم چقدر مشکی خوبه و رفتم شلوار مشکی  و شال مشکیم گرفتم و بعدشم همینجور چیزای مشکی دیگه در اطرافم جور شد که خوشبختانه چون کشورم به طور خودجوش ملت افسرده و وحشت زده ای داره و اکثرن رنگ های مات و تیره می پوشن، اتفاقا با این ظاهر جدید، همرنگ تر به نظر میام و از سطح مشکلات اجتماعیم کاسته میشه.

 

خلاصه اینکه سال نوتون… اومد. و مبارکمون باشه گویا. و یه داوطبِ تستِ نظریه خودش رو در اسرع وقت معرفی کنه به من.

 

پ.ن: در نتیجه این تفاهم هسته ای هم حتی به نفع ملت ما نیس چه برسه به توافق هسته ای. اینا همش دسیسه ی شیطان و توطئه ی این غربی های الکیه.

پ.ن: اگر کسی تو دورو بریاش “کسی” بوده که تونسته باشه اقامت دائم ژاپن رو بگیره هم به من مراجعه کنه لطفا.

پ.ن: و البته عیدیتون ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓

☾ ◭ Lorde – Yellow Flicker Beat ◭☾

 

خارج شدن از نظر