یک اسم با مسما یا “من وحشت زده ام، شما چطور؟”

اجازه بدید این متن یه مقدمه داشته باشه:

ترس از بیماری واگیردار قدمت تاریخی داره. دور قبل که تب کریمه کنگو اومد، جزو کسانی بودم که نوع جدیدی از وحشت رو تجربه کردن. اونقدر مستاصل شدم و نمی فهمیدم چطور با وجود شیوع مرض های مختلف این اولین باره که همچین حسی دارم، در ذهنم ماجرا رو ربط دادم به حافظه ی ژنی. که هر نسل مجموعه ای از خاطرات و احساسات اجدادش رو به ارث می بره و من در حال تجربه ی ترسی قدیمی و ریشه دار هستم، انگار سیصد سال قبل از این بیماری مُرده باشم.

ویروس #کرونا اوایل زمستان امسال از چین شروع  شد در حالی که بقیه ی مردم دنیا جوک می ساختن راجبش. وقتی رو کانال نوشتم ” خدا کنه نیاد ایران که بخاطر کمبود امکانات و تحریم دارویی ناچار به قرنطینه خواهیم بود.” حتی فکرش رو هم نمی کردم که سایر ملل هم اجبار قرنطینه پیدا کنن. تاریخ اون نوشته رو اگه چک کنید، متوجه می شید که نه تنها بیماری هنوز از چین خارج نشده بلکه اطلاعات کمی راجبش وجود داشت. صرفا با توجه به نرخ بالای انتشار و ناشناختگی در جامعه ی پزشکی، زنگ خطر برام به صدا در اومد.

یک مثال ساده می زنم: در سال ۲۰۰۹ پاندمی سطح پنج آنفلانزای خوکی رخ داد ولی چند نفر از ما یادمون مونده؟ دقیقا اوایل سال ۸۸ بود و طبق معمول تو ایران با دغدغه های بزرگتری دست و پنجه نرم می کردیم. با وجود این ناآگاهی و رعایت نکردن بهداشت، آمار دولتی از مبتلایان اون سال کمتر از پونصد نفر بود.

۲۹بهمن ۹۸ دولت بلاخره اعلام کرد کرونا به ایران رسیده و طبق آمار تا امروز  ۲۰۶۱۰ نفر تست مثبت داشتن! تست مثبت یعنی افرادی که با علائم به بیمارستان مراجعه کردن و ازشون چند آزمایش تعریف شده و مشخص گرفتن نه اون هایی که ناقل بی علامت یا مبتلای خاموش هستند.

پایان مقدمه

دانستنی های ضروری برای کسب جهان بینی تقریبی

این سال ها اونقدر فیلم های آخرالزمانی دیدیم که لمس شدیم نسبت به اتفاقات جهانی. در نظرمون بحران یعنی حمله ی زامبی های پر سرعت! خلاصه اش کنم: بیماریی با علائم آنفلانزا برای ما جدی نبود. این چند هفته سرک کشیدم تو اسناد تاریخی مربوط به پاندمی های جهانی_ که طبق معمول آرشیو ایران به درد لا جرز می خورد. تا اینجا با شیوع وبا، آبله، طاعون و آنفلانزا بالاترین آمار مرگ و میر رقم خورده؛ دو بیماری باکتریایی و دو بیماری ویروسی.

طاعون پنج بار در طول تاریخ جمعیت زمین رو شخم زده_ البته دفعات بیشتری رفت و برگشت داشته تا اینکه احتمالا گونه ی موش ناقل توسط یه سری موش دیگه از بین رفته وگرنه بشر درمانی پیدا نکرد. بدترین مورد “طاعون خیارکی” یا “یرسینیا پتیس” بوده.

در بررسی اسناد متوجه شدم شیوع بیماری بعد از حمله ی مغول و در اثنای تغییرات اقلیمی شدید رخ داده. ککی که در بدن جوندگان جنگلی زندگی می کرده، به موش های سیاه شهری مهاجرت کرده و طاعون در چین شروع شده. گویا ما از همون موقع هم  دادو ستد گرمی با چشم بادومی ها داشتیم چون با فاصله ی یک ماه، بیماری به ایران رسیده!

این‌ها وقایع سال ۱۳۴۰ قمری بوده. در اروپا، کلیسا جشن گرفت بیماری مسلمین رو! به ملت می گفت این مداخله ی روح القدس به عقوبت حرمت شکنی های سابقه_ جنگ های صلیبی سال ۱۲۹۱ تموم شد. تجار ایتالیایی اما با ایران دادو ستد فرهنگی/ کالایی داشتن و اینجوری بود که تا دهه ی پنجاه، طاعون سیاه به ایتالیا رسید_ آشنا نیست؟

اطبا با لباس هایی عجیب (حاوی ماسک دماغ داری که توش انواع گیاهان دارویی پیشگیرنده ی بیماری و بوی تعفن می ذاشتن) و سرتاپا پوشیده، تلاش می کردن نحوه ی انتقال طاعون رو شناسایی و بیماران رو درمان کنن ولی تلفات بالای خودشون ثابت می کرد دانش بشری از تشریح این بلا عاجزه.

در شهرهای بزرگ، مردم بدون آمادگی و شوکه از نفرین رخداده، چشم امید به حمایت معنوی/ مالی کلیساها داشتن. شورای شهر ارویه تو  اما تصمیم گرفت برای جلوگیری از وحشت عوام، خبر رسیدن طاعون رو انکار کنه تا اینکه از هفت نفر، شش تاشون مُردن! تو راگوسا فقط به ملت گفتن وصیت نامه تنظیم کنید. تو شهر دوبروونیک قانونی وضع شد که کشتی های تازه لنگر انداخته قبل از ترخیص مسافرین و بارها، باید ۴۰ روز_با عنایت به طول احتمالی نقاحت ابتلا_ در لنگرگاه بمونن و این سیاست قرنطینه نام گرفت.

از هر ده مبتلا، شش تا هشت نفر می مردن. از علائم بیماری نگم که وحشتناکه. اجساد رو تو گورهای دسته جمعی خاک می کردن. عوام اجازه ی ترک شهر یا روستا رو نداشتن اما اشراف به حواشی یا کشورهای غیرآلوده فرار می کردن خصوصا که نسبت به سایر قسمت های قاره، اون سال ها دوران اوج ایتالیا از لحاظ رونق مالی و وسعت طبقه ی مرفه بود، اینطوری شیوع شهر به شهر ادامه پیدا کرد و تمام اروپا درگیر شد.

آمار بالای تلفات و طولانی شدن دوره ی زندگی در این عذاب، خشم مردم رو متوجه کلیسای غرق در ثروت کرد. از طرفی روحانیون دون پایه، بالاترین آمار تلفات داشتن چون باید آداب اعتراف گیری و تلقین قبل از مرگ رو برای بیماران به جا میاوردن. اینجوری بود که هرم کلیسا ناچار به عضو گیری از جوانان بی تجربه، مردهای فاقد خانواده و حتی خلافکارها شد و به مرور تضعیف قدرت رخ داد.

با حذف تصمیم گیری کلیسا، مذهبیون افراطی تقصیر رو گردن اخلاقیات سست جامعه انداختن. تو خیلی از شهرها قوانین جدیی برای از بین بردن خونه های فساد و روسپی گری، قمار و معاشرت های نامشروع وضع و بساط تفتیش و آزار علم شد. همچنین مردم شروع به مقصر دونستن اقلیت های فرهنگی/اقلیمی کردن. فرقه های مذهبی مخرب و افراطی ظاهر شد و با ارتکاب مراسم های نمادینِ اعتراف به گناه و شلاق زدن خود با زنجیر و طناب های پر میخ، از روستایی به روستای دیگه مردم رو تشویق به طلب آمرزش کردن.

با تغییر آداب و هنجارهای اجتماعی و ناامیدی از کمک های الهی، موانع اخلاقی به مرور رنگ باخت و صفات حیوانی بشر جون تازه ای گرفت. مردم برای بقا شروع به قتل، غارت، زنده سوزی و حذف افراد غیر بومی از شهرها کردن.

این وضعیت تا زمانی که بدن بازماندگان در برابر بیماری ایمن شد ادامه داشت ولی جامعه دچار چنان شوک فرهنگی/ اجتماعیی شده بود که مناسبات بشری برای ابد تغییر کرد و به اصطلاح #رنسانس شکل گرفت.

دست کم نیمی از جمعیت شهر نشین از بین رفت و اموال بین بازماندگان پخش شد در حالی که تلفات کمتر طبقه ی اشراف، ثروتشون رو بی ارزش کرد. با به هم خوردن فاصله ی طبقاتی، بازار عرضه و تقاضا  تغییر کرد. دستمزد کارگران تا پنج برابر افزایش داشت و دیوان سالارها دیگه قادر به اعمال قدرت یا بیگاری کشی از طبقه ی متوسط و ضعیف اجتماع نبودن. همین کمبود نیروی انسانی باعث رشد خلاقیت و بهره گیری از قوانین فیزیکی برای طراحی صنعتی و دستگاه های جایگزین شد و #انقلاب_صنعتی رقم خورد.

بریم سر اصل مطلب

کرونایی که الان به مرحله ی انتشار جهانی رسیده، مشخصا قابل مقایسه با طاعون سیاه نیست. اولا که خود بیماری اونقدر مهلک نیست و تلفات ناچیزه، ثانیا بیماری به طرز عجیبی روی گروه های آسب پذیر جامعه تاثیرگذاره در حالی که آمار دلالت مصونیت تقریبی کودکان داره و همچین چیزی در درازمدت موازنه ی جمعیت کشورها رو مجددا تغییر میده.

وقتی طاعون شایع شد، نظام دنیا ارباب/ رعیتی بود و تغییر تعادل، این چرخه رو از دور خارج کرد. الان که کرونا شایع شده، نظام دنیا سرمایه داریه. ما داریم به چشم می بینیم که اقتصاد جهانی فلج شده و هرچیزی که سرمایه محسوب می شد، کاملا بی ارزش شده.

دولت ها بخاطر نرخ بالای شیوع بیماری، اعلام قرنطینه کردن؛ این یعنی بعد از حداقل یک قرن، سلطه ی دائمی سرمایه دارها بر قشر متوسط و فقیر برداشته شد. تک تک انسان هایی  که به علت قرنطینه ناچار به موندن در خونه شدن، برای اولین بار دارن روزمرگی رو تجربه می کنن! ما برده ی ساعات کاری/ تحصیلی طولانی یا فعالیت های غیرضروری تکرار شونده ای بودیم که برای ادامه ی حیات در نظام #کاپیتالیسم ضروریه و فرصت تفکر مستقل و تماشای دنیا از زاویه ای  شخصی رو ازمون دریغ می کرد. بعضی ها الان تو همون شرایطی قرار گرفتن که از ترس وقوعش، شغل و موقعیت اجتماعی رو صرفا “تحمل” می کردن.

با توجه به این تغییر شگرف، رکود فعلی جامعه ی  جهانی رو مجددا تغییر می ده. خیلی ها تغییر شغل می دن یا حاضر به تقبل شرایط قبلی نخواهند بود. همچین فشاری می تونه رنسانس دوره ی ما رو رقم بزنه و مجددا جایگاه ارباب و رعیت رو تغییر بده. و در نهایت همونطور که دیوان سالارهای اون دوران بودجه ی انقلاب صنعتی رو بخاطر رفاه خودشون تامین کردن، قدرتمندان دوره ی ما سرمایه ی لازم برای بهره برداری هرچه سریع تر از ماشین آلات و صنعت رباتیک رو فراهم خواهند کرد تا نیروی کار از دور خارج بشن. در کمتر از ده سال چهره ی دنیا برای ابد تغییر می کنه.

البته فرهنگ شخصیتی مردم ایران همچین مسائلی رو غیر محتمل می کنه ولی ما هم تغییر رو تجربه خواهیم کرد. همونطور که شاهد هستیم دولت اعلام قرنطینه نمی کنه چون نه تنها خزانه از شکم چرونی های سابق خالیه و الان نفت کاملا بی ارزش شده، بلکه ما هیچ تولید داخلیی نداشتیم و نداریم که به واسطه ش بشه از جمعیت شهری در دوران قرنطینه حمایت کرد_ دلیل اینکه پروازها به چین قطع نمی شه هم همین کمبود کالای همه جانبه ست. وقتی دولت به جای قرنطینه ناچار به اعلام تعطیلی بشه، ملت از خود بی زار ما نمی مونن تو خونه. ما سال ها روابط اجتماعی رو ورز دادیم تا به این شکل غیر ضروری و سرشار از تظاهر که پوشش دهنده ی نقاط ضعف تاریخیه در بیاد.

مسافرت های نوروزی و دید و بازدیدها جریان خواهد داشت. در حالی که بقیه ی دنیا به بیماری چیره می شن، ایران همچنان در سطح آمارهای دولتی هم تلفات می ده. حکومت بخاطر فشار اقتصادی همه جانبه می گه “هیچ خبری نیست و برگردید سر کارهاتون.” اما اعتراض ملت بالا می گیره و خیلی ها تن نمی دن در نتیجه چرخه ی اقتصاد معیوب ادامه پیدا می کنه.

بیماری تا جایی پیش می ره که سهل انگارترین اقشار در مواجهه با بنیادی ترین غریزه ی بشر_ ترس از مرگ_ تسلیم می شن و به قرنطینه تن می دن. بالا رفتن میزان خشم و کم شدن روابط متظاهرانه، تغییرات جدیی در مناسبات اجتماعی ما ایجاد می کنه. آمار تلفاتمون جامعه ی جهانی رو نگران خواهد کرد و یه سری از تحریم های ایران برداشته می شه. بین جناح های داخلی درگیری شدید تر میشه.

من این چیزاش برام مهم نیست حقیقت… دلم به اون تغییرات خرد فرهنگی خوشه فقط. قشر جوان و نوجوان غیر صبوری که سال هاست تحت فشارن، در این تعامل دائمی و اجباری ساختار خانواده رو تغییر خواهند داد، با قطع شدن منبع درامد قشر وسیعی از جامعه، دلالی و سودجویی محدودتر می شه، شهر نشینی مزایاش رو از دست می ده، مردم نظافت شخصی رو جدی می گیرن، روابط غیر ضروری از چرخه ی تعاملات حذف می شن و برای اولین بار در تاریخ، ما خودمون رو می بینیم!

الان برای همه داشتن یکی از اون انگشترهای این نیز بگذرد واجبه. آرزوی سلامت تک تکتون و تاب اوردن این قرنطینه رو دارم. بدونید که اگه از این دوران برای شناخت بهتر خودمون استفاده کنیم، همون قدم بزرگیو برداشتیم که جامعه رو برای همه بهتر خواهد کرد. تو خونه هاتون بمونید تا چرخه ی بیماری بشکنه. اگه همگی چهارده روز خونه بمونیم، زنجیره شکسته می شه و به زندگی بر می گردیم. لطفا خونه بمونید…

پ.ن: اینو نوشتم که ده سال دیگه بگم “دیدین گفتم: ))