رفتن به نوشته‌ها

یه گربه هم کف خیابون مُرده بود اون روز.

از آخرین حضورم تو اون کافه یک سال می‌گذشت و به امید تکرار یه خاطره‌ی خوب، برگشتم روی یکی از صندلی‌های وسط سالن.

لاته‌ی میز کناری رسید. روی تخته‌ی چوبی مستطیل شکل، لیوان دسته دار محتوی قهوه و شیشه کوچیک شیر وجود داشت که منو یاد شیرهای میهن کودکی می‌نداخت. ترکیب قشنگ و جدیدی بود و لبخند رضایت زدم. این جو معنوی مربوط به قبل از رسیدن سفارشم بود چون با رسیدن سفارش همه چی به مرور فرو پاشید.

چیلی بولنز من، کاسه ای مملو از فتوچینی آبپز بود با تپه ای سس در مرکز که مشخص می‌کرد آشپز فقط به قیافه‌ی ظرف توجه داشته نه ترکیب صحیح مواد اما این چیزی نبود که بخوام بخاطرش اوقات تلخی کنم. در اصل با مزه کردن جنگال اول محتویات خشکم زد. در سکوت جویدم و قورت دادم تا بگم “تنها ادویه ای که تو این غذای کوفتی زده فلفله!”

شاید با خودتون بگید “خب چیلی سفارش داده بودی! چه توقعی داشتی؟” که اظهار نظر کاملا طبیعییه چون همدیگه رو نمی‌شناسیم اما اطرافیانم می دونن که من برای غذا چه احترامی قائلم. دانش آشپزیم نسبتا گسترده‌ست و با غذاهای تند میونه‌م کاملا خوبه. با این مقدمه باید خدمتتون عرض کنم که سس بلونز علاوه بر گوشت چرخ کرده، هویچ، کرفس و گوجه فرنگی داره. ادویه های اصلی سس برگ بو، پونه و فلفل سیاهن که هر سه جزو معطر ترین طعم دهنده‌ها به حساب میان. اون آشپز لعنتی یه کپه گوشت چرخ کرده‌ی رب زده رو با یک قاشق سر پر فلفل قرمز صنعتی تفت داده و ریخته بود رو ماکارونی آبکش! حتی نمک غذا حس نمی شد. دلم می‌خواست کاسه رو بردارم و برم بکوبم تو فرق سرش که اینطور مواد اولیه رو هدر داده.

آویشن خواستم. نداشتن. گشنه بودم و بابت اون ظرف باید سی تومن پرداخت می‌کردم و وقتی موجودی کارت بانکیتون ۱۷۵هزار تومن باشه، ارزش مادی اون غذا رو بهتر درک می‌کنید. با نکبت و غر و تعارف مکرر به دوست، نصف محتویات رو نجویده قورت دادم که برای همیشه از در اونجا برم بیرون.

شب دراز کشیده بودم رو تخت به مرور اتفاقات روز و از یادآوری اون ظرف شیر مینیاتوری دوباره لبخندی زدم که به تدریج رو صورتم ماسید.

اون لعنتی قرار بود لاته باشه. تو لاته علاوه بر کیفیت قهوه، کیفیت شیر و درجه ی حرارت دادنش اهمیت داره. کیفیت و سابقه ی کاری باریستای یه کافه رو معمولا میشه از رو لاته آرتش قضاوت کرد و اون لعنتی ها با یه ظرف شیر محقر، موفق به لاپوشونی تمامی این نقاط ضعف شده بودن. و خب قائدتا از اونجا به بعد فلش بک خوردم به تمام لحظاتی که با دید مثبت و نگاه سطحی به دام اتفاقاتی افتادم که تا گندشون در نمیومد، نواقص برام نامرئی به نظر می‌رسید و مدتی رو صرف ترور شخصیتی شبانه کردم.

نمی‌دونم. چهار سالی میشه که خاطره نگاری رو کنار گذاشتم و گاهی حجوم این افکار، تعادلم رو به هم میزنه. نوشتن با کیبورد هیچ وقت کیفیت نوشتن با خودکار رو نداره ولی کاچی به از هیچی!

منتشر شده در دسته‌بندی نشده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *