رفتن به نوشته‌ها

جوجه کروکودیل متفکر مطالب

فلسفه ی آفرینش حافظه ی بلند مدت

ملت فکر میکنن با فراموش کردن خاطرات و جوارح مخاطبان خاص، سرو ته همه چی هم میاد و ماجرا به هپی اندینگ ختم میشه؟!

درک کنید که وقتی با تقریب ۸۰% قفسه های خاصی از بایگانی مغزتون رو به آتیش می کشید دیگه دلیلی برای تنفر و دوری از مخاطب خاصی که زمانی دقیقا تا مرز گفتن ” چیزی که منو نمی کشه قوی ترم می کنه” بردتتون ندارید. وقتی یارو برمی گرده باز به عنوان اسباب بازی ازتون استفاده کنی دلیلی برای مقاومت نمی بینید یا نه! نمیتونید جلوی خودتون رو بگیرید که طرفش نرید.

خوشبختانه هنوز فناوریی که تو فیلم “درخشش ابدی ذهنی بی آلایش” روی ملت پیاده می شد کشف نشده وگرنه آدم ها تا آخر عمرشون هی باید سعی می کردن مخاطبی خاص با شماره شناسنامه ای ثابت رو از زندگیشون حذف کنن چون ویژگی هایی که برای خاص شدن داشته تا ابد باهاش می مونه!

اینا رو گفتم که بگم… بیاین همدیگه رو فراموش نکنید؛ با همه ی بدی ها و خوبی ها!

پی نوشت: اصل این نوشته یه چیز دیگه بود… طولانی تر. این مدلیش کردم. اشتباه کردم آیا؟!

آپ بعدی واسه تبریک عید نوروزه نه سال جدید… به هر کسی نمیشه سال نو رو تبریک گفت.

+ گذاشتم متن اصلی رو ادامه ی مطلب.

بحث از اینجا شروع میشه که انسان ها عین بوفالوها موجودات اجتماعیی آفریده شدن- نداشتن شعور اجتماعی از فطرت بحثش به کلی جداست. این کشش ناخودآگاه به جمع باعث به وجود اومدن عناصر غریبه ای مثل عشق و فرندشیپ میشه. این عناصر غریبه همیشه به جرقه نیاز دارن. یه لبخند… زنده شدن یه خاطره… باریدن بارون… اتفاقات غیر مترقبه… نوعی عطر… شباهت رفتاری و هزار کوفت زهرمار دیگه. به هر حال عناصر غریبه ی مذکور شکل می گیرن اما در هشتاد درصد مواقع بعد از مدت زمانی نامشخص طرفین حس انزجار و تنفر از سرتاپای هیکل طرف مقابل رو تجربه می کنن و دلشون میخواد کلا دیگه ریخت نحس یارو رو نبینن.

لطفا کسی نگه معمولا یه طرفه است. روابط دو طرفه شروع میشن و دو طرفه هم تموم میشن و قائدتا گندش برای هر دوطرف باقی می مونه. حالا چیزی که ما می خوایم بررسی کنیم اینه که چطور.

گفتیم روابط دو طرفه شروع میشن. یعنی در ابتدای هر رابطه برای هر دو طرف احساس خوش آیندی وجود داشته. برخلاف تصور غلط جمع، پایان یک رابطه به معنی از بین رفتن محرک های اون احساس خوش آیند نیست بلکه موضوع به همون یک نواخت شدن مزخرف بر می گرده. همه چیز بعد از مدتی یک نواخت میشه… از فقر تا ثروت… از شادی تا غم… از عشق تا نفرت! هر کدوم از این صفات شاید برای مدتی جذاب باشن اما به هر حال حضور دائم و بی تغییرشون یک نواختی ملال آوری رو ایجاد میکنه و دقیقا در همین مرحله است که معمولا جدایی شکل می گیره و نیاز به یادآوری می بینم که اینجا نقطه ی اوج بحث نیست.

نقطه ی اوج بحث از زمانی شروع میشه که طرفین شروع به فراموش کردن تمام و کمال همدیگه می کنن. نمی خوان هیچی یادشون بیاد چون یادآوری باعث کش اومدن ساعات روزو شب توام با احساس بدبختی میشه. تا زمانی که طرف مقابل جلوی چششون باشه، چه خودش چ خاطراتش، رابطه هنوز تموم نشده. فرد نیاز داره که به یاد نیاره. توجه کنید که در این مرحله انسان ها دو دسته ی متفاوتن:۱- اونایی که خودشون رابطه رو تموم کردن۲- اونایی که رابطه رو براشون تموم کردن.

دسته ی دوم  هنوز به مرحله ی یک نواختی و سیرآب شدن از روزمرگی ها نرسیده بودن. این آدم ها نیاز دارن خاطرات رو فراموش کنن و مخاطب خاصشون رو دیگه به یاد نیارن گرچه تا مدتی از آدامس چسپیده به لباس گرفته تا بوی چاه توآلت تداعی گر خاطراتن! اگه بخوان با خاطرات طرف ب زندگی ادامه بدن… خوبه که من تو این وبلاگ زیاد فحش نمیدم پس سریع از این قسمت رد میشیم و قضاوت با شما!

اما دسته ی اول… دسته ی اول کسانی هستند که رابطه رو با زجر تموم کردن. علاقه ای به بیاد اوردن هیچ قسمتی از “عمر تباه شده بر سر هیچ و پوچ”شون ندارن. می خوان تمام و کمال خاطرات رو فراموش کنن و معمولا موفق هم هستن. حالا یا صرفا با تلاش برای فراموش کردن یا با پناهنده شدن به آدم های دیگه. به هر حال قسمت عمده ای از رابطه رو فراموش میکنن و مشکلات برای هر دو طرف دقیقا از همینجا شروع میشن. یادشون می ره چی باعث شده بود از طرف مقابل متنفر بشن. فراموش میکنن چ چیزی در اون رابطه آزار دهنده شده بود. فراموش میکنن ک چرا اصلا شروع کردن به فراموش کردن طرف! اینجاست ک میخوان برگردن و نمیشه. یه چیزی در درونشون فریاد میکشه نه!! چرا؟! خب نظر من اینه که ما نمیتونیم خاطرات رو پاک کنیم. شاید بتونیم به جایی انتقالشون بدیم که غیرقابل دسترس باشن ولی تا ابد وجود خواهند داشت.

 

+ نمی دونم چرا اینا رو گفتم. شاید چون خیلی وقت بود کلا حرف نزده بودم. فقط می خواستم بگم یه حس تنفر خوش آیند خیلی بهتر از یه حسرت بدخیمه! فقط می خواستم بگم به قدری دلم برای یکی تنگ شده که نمی خوام با هیشکی باشم و هرچی هم سعی میکنم این حس رو پس بزنم نمیشه. من به مقدار خیلی خیلی زیادی خاطرات پیرامون فردی که ازش متنفر بودم رو پاک کردم و الان…؟! پووووف…

خارج شدن از نظر

باید عادی بشه کم کم… نمیشه ولی لامصب!!

– پاسخگوی شماره ی ۵۷۳، بفرمایید.

– سلام خانوم، خسته نباشید. شماره ی اعلام خرابی تلفن رو می خواستم.

– ۱۷

– با گوشی باید ۰۲۱ رو بگیرم؟

– با گوشی نمیشه گرفت باید با تلفن بگیرید.

– من چه مدلی قراره با تلفنی که میخوام گزارش خرابیش رو اعلام کنم شماره بگیرم؟!

– به من ربطی نداره.

خارج شدن از نظر

افتتاحیه

افتتاحیه ی nاُمین وبلاگم. زمانی که شروع به نوشتن در این وبلاگ کردم حدودا هفده ساله بودم. به یه جای جدید برای حرف زدن نیاز داشتم… همچنین به گروهی جدید برای ملحق شدن. نیاز داشتم بنویسم و قضاوت نشم. نیاز داشتم به یه محیط شخصی جدید. در ابتدای ثبت وبلاگ، هیچ وقت تصور نمی کردم که قراره آخرین وبلاگم باشه… به هیچ عنوان فکر نمی کردم که اینقدر برام مهم بشه. فکر نمی کردم موقع نوشتن مطالب… یا خوندن کامنت ها بخندم و گریه کنم. تا قبل از نوشتن این وبلاگ نمی تونستم نوشتن بی مخاطب و بی درگاه نظرات رو درک کنم. موقع نوشتن هیچ کدوم از پست های بلاگ هدف واحدی رو دنبال نمی کردم و صرفا می خواستم یه جا حرف بزنم.

این وبلاگ… برای من از اتاق شخصیم دوست داشتنی تره. اینجا تنها جاییه که واقعا من “من” هستم. با توجه به این توصیفات بهتون اطمینان میدم که نمی ذارم فضاشو برام به گه بکشید. عقاید و نظراتتون محترمه و می شنوم ولی تضمینی برای تایید یا پاسخگویی نمی دم. انتقاد پذیری اینجا بی معنیه… یعنی من در حال مشورت یا اشتراک گذاری این مطالب نیستم بلکه صرفا دارم ثبتشون میکنم تا بعدها سیر رشد و تکامل زندگیم مشخص باشه و از طرفی تخلیه بشم منتها شما نقد کنید اگه دلتون خواست.

لینک های تبلیغاتی رو باز نمی کنم… کامنت های هجو یا زیادی خصوصی رو تایید نمی کنم حتی اگه گزینه ی خصوصی سازی رو مخصوصا فعال نکرده باشید… آمار کامنت ها(در حالتی که تایید میشن) برام مهم نیست و همونطور که قبلا هم درج کردم اینجا یه محیط کاملا شخصیه.

آی دی و جی میل رو قرار دادم منتها خیلی کم به مسنجر مراجعه میکنم. اگه صحبتی بود که در کامنت ها نمی گنجید ترجیح میدم به صورت ایمیل پاسخگو باشم تا اینکه ازم بخواین بیام مسنجر… جی میلم رو تقریبا هر روز چک میکنم.

لینک های بلاگ که به عنوان دوستان مشخص شدن حقیقتا دوستان هستند نه افرادی که صرفا برای مبادله ی کامنت بین وبلاگ ها باهاشون معامله ای کرده باشم. تبادل لینک و غیره اینجا مفهوم خاصی نداره. اگرم فکر میکنید کامنت میذارید و بعد من میام قربون صدقتون میرم در اشتباهید. تک تک خواننده های وبلاگم برام بی نهایت دوست داشتنی و محترم هستند منتها ترجیح میدم روابط مکاتبه ای داشته باشم باهاشون تا معامله ای! وبلاگ هاشون رو هم مطالعه می کنم منتها تضمینی نیست که وقتی به انتهای پست ها میرسم چیزی برای گفتن داشته باشم.

این پست ویرایش شده ی قوانین اصلی سایت در تاریخ ۹۱/۷/۲۸ و پست اولیه در ادامه ی مطلب موجوده… بی ویرایش. این ویرایش رو هم صرفا نیاز دیدم بذاریم چون خیلی مسائل تغییر کردن. شاید با مقایسه ی این متن و متن قبلی حس کنید چقدر محترم تر و آروم تر شدم منتها در اشتباهید… واقعا پس رفت شگفت انگیزی داشتم:دی.

من آدم مزخرف، گند دماغ، متظاهر، دروغگو، بی حیا، بعضا افراطی و بی حوصله ای هستم که هیچ علاقه ای به مطالعه یا فوتبال نداره و مکاتب سیاسی براش مسخره ان. اطلاعات عمومی جسته گریخته و در همی دارم و با آزادی بیان و حقوق بشر و سایر این مزخرفات دهن پر کن هم کاری ندارم. و خب این خصوصیت گند لا به لای خصوصیات خوبم گم شدن گویا یا احتمالا اونقدرا هم شدید نیستن.

از پیدا کردن هر گونه دوست جدیدی شدیدا استقبال میکنم منتها سعی کنید ایده آل خاصی از این رابطه نداشته باشید. متوسط ساعات استفاده از اینترنتم در طول روز به دو ساعت نمی رسه حتی.

ممنون که بالای تریبون تحملم کردید…

زندگیتون بنفش!

ارغوان

خارج شدن از نظر